|
|
|
||||
|
بسم الله و الحمدلله
از تمامی عزیزانی که این پیام بنده را مشاهده میکنند جهت پیوستن به صفحه فیس بوم شخصی با نام (( محمدرضا آبکار)) فوت فارسی ٬ دعوت بعمل می آورم. خیلی خوشحال میشوم اگر این پیام بنده را شما دوست عزیز به سایر دوستان برسانید و در این کار خیر یعنی دوستی برای الله ٬ شریک و سهیم باشید تا پل ارتباطی مستقیمی با هم داشته باشیم. (( کسی که مردم را به امر خیری راهنمایی کند گویی خودش همان عمل خیر را انجام داده است))
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسم الله و الحمدلله
دوستان عزیز: السلام علیکم و رحمه الله و برکاته میتوانید نوشته های مرا در صفحه فیس بوک بنام محمدرضا آبکار ورق بزنید و در آنجا کلیب ها و برنامه های مرا نیز مشاهده بفرمایید و از اینکه موفق نشدم در طول این مدت مطلبی را برای شما در وبلاگ بنویسم عذر میخواهم و در صدد راه اندازی سایت مستقل نیز هستم که در آن بتوان کلیب ها صوتی و تصویری را به راحتی درج نمود و تا آنوقت شما میتوانید از مطالب سابقی که در طول مدت سالها در همین وبلاگ نوشته ام استفاده ببرید و آنها را ورق بزنید و همچنین فیس بوک در خدمت شما به طور مستقیم میباشم الله همگی شما را حفظ کند
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دوستان عزیز و محترم: السلام علیکم و رحمة الله و برکاته متاسفانه تا کسی قولی از رسول اکرم(ص) خلاف خواسته یک ملا ثابت میکند بیا و ببین که چه غوغایی بپاشده!! بیا و ببین که عزیز ما چطور عقل از سرش پریده و از بالای منبر سلفی یا وهابی ، وهابی میکند! اما دوستان باور کنید امروزه تمام بدبختی ما ناشی از جهل و تعصب و تقلید کورکورانه است نه چیز دیگر نماز تراویح هم یکی از این قربانیان تعصب بعضی از متعصبین است در حالی که هیچ اشکالی نه در خواندن ۲۰ رکعت و نه ۸ رکعت و نه ۳۹ رکعت و حتی بیشتر وجود دارد. اگر کسی میخواهد به اصل سنت تراویح مطابق عمل رسول (ص) عمل کند بلاشک هشت رکعت ثابت تر است ولی اگر کسی میخواهد بیشتر از این هم بخواند اتساع و جا دارد ولی نمیدانم چرا لج روی بطلان هشت رکعت است در حالی که از زبان علمای منصف احناف هشت رکعت مطرح شده تا بیست رکعت و اکنون این شما و این بخشی کوچک از دلایل: عدد رکعات تراویح از قران و سنت و اقوال علماء احناف دوستان من رسول اکرم(ص) به مدت سه روز در مسجد نماز تراویح را میخواند و بعد از آن در خانه اش تشریف بردند و آنجا نماز تراویح را اداء میکردند.صحابه از وی دلیل این کار را پرسیدند فرمود: این کار را کردم تا بر امت من فرض نشود و بر آنها سنگینی نکند. پس از این حدیث مشخص میشود که نبی اکرم (ص) هدفش آسان گرفتن در نماز تراویح بر امتش بود و نخواست که صحابه خود را مکلف کنند و اصل و اساس دین اسلام آسان گرفتن است نه چیز دیگر. اما در دوره خلافت حضرت عمر(رض) دومرتبه نماز تراویح در مسجد به صورت جمعی از سر گرفته شد اما چند رکعت؟؟؟؟ این نقطه اختلاف است که من فقط چند سند را خدمت شما ارائه میدهم حالا شما هر چقدر که دلتان میخواهد تراویح بخوانید انشاءالله خدا قبول کند اما اگر شما میخواهید تابع سنت نبی(ص) باشید پس باهوش بخوانید و تصمیم بگیرید. 1- حدیث اول که از حضرت عائشة(ص) زوجه رسول (ص) که همیشه مراقب و همراه و در خانه نبی اکرم(ص) زندگی میکرد مروی است: عن ابی سلمة بن عبدالرحمن انه سال عائشة رضی الله عنها کیف کانت صلوة رسول الله(ص) فی رمضان؟فقالت ما کان رسول الله (ص) یزید فی رمضان و لا فی غیره علی احدی عشرة رکعة.(صحیح بخاری1147) ترجمه:از ابی سلمة بن عبدالرحمن نقل شده که از حضرت عائشة رضی الله تعالی پرسید:نماز رسول الله (ص) در ماه رمضان چگونه بود؟ حضرت عائشة (رض) جواب دادند:رسول الله (ص) در ماه رمضان و غیر از آن بیشتر از یازده رکعت نماز نمیخواند. توضیح: دوستان من به سوال ابی سلمه دقت کنید که موضوع سوال فقط نماز در ماه رمضان بود یعنی تراویح و ام المومنین هیچ اشاره ایی بیشتر از یازده رکعت در جواب نکردند. علما مذهبی میگویند منظور از این حدیث نماز تهجد است! سبحان الله مگر نماز تهجد چند رکعت است؟ شما خودتان جواب بدهید.و ثانیا متن سوال ابی سلمه رمضان بود چگونه شما آنرا به تهجد ربط میدهید. یازده رکعت همان هشت رکعت تراویح و سه رکعت وتر است که علماء بر این اجماع دارند. اما اگر هم از این حدیث هم بگذریم و با استفاده از سفسطه و غیره شبهه بیندازید احادیث دیگر را چکار میکنید، خوب دقت کنید: 2-حالا سراغ حدیث عمربن خطاب برویم تا ببینیم که تواتر در کجا و جود دارد بیست یا هشت؟ عن سائب بن یزید انه قال امر عمر بن خطاب رضی الله عنه ابی بن کعب و تمیما الداری ان یقوما للناس باحدی عشرة رکعة.(موطا امام مالک باب قیام الرمضان مع کشف الغطاء98) ترجمه: از سائب بن یزید روایت است که گفت: عمر بن خظاب به ابی بن کعب و تمیم داری دستور داد تا به مردم یازده رکعت نماز بخوانند. توضیح: این حدیث در کتاب موطا امام مالک در باب قیام ماه رمضان بیان شده و نشانگر کیفیت نماز در دوران عمربن خطاب در ماه رمضان است به دلیل اینکه در این باب بیان شده است. امام محمد رحمة الله علیه که یکی از شاگردان ارشد امام ابوحنیفه رحمة الله علیه است و اکثر تصنیفهای احناف از همین امام است ودر میان تصانیفش موطا امام محمد امتیاز و جایگاه خاصی دارد که در باب قیام شهر رمضان مولانا عبدالحی حنفی رحمة الله علیه حاشیه بنام تراویح آورده و برای بیان تعداد رکعات تراویح حدیث حضرت عائشه را که من بالا ذکر کرده ام عنوان نموده (( رسول (ص) نه در رمضان و نه در غیر آن بیشتر از هشت رکعت نماز نخوانده است))موطا امام محمد138 و درحاشیه صفحه 139 همین کتاب میگوید:(و بهذا کله ناخذ ) یعنی به این عمل میکنیم . و اصلا هیچ ذکری از بیست رکعت تراویح نیست. 3-علامه بدر الدین عینی حنفی رحمة الله علیه: این عالم منصف از بزرگان و مراجع احناف است و در مورد رکعات تراویح در کتاب خود بنام عمدة القاری شرح بخاری جلد هفت صفحه هفتاد و هفت میگوید(( فان قلت لم یبین فی الروایات المذکورة عدد الصلوة التی صلاها رسول الله (ص) فی تلک اللیالی،قلت روی ابن خزیمة و ابن حبان من حدیث جابر رضی الله عنه قال صلی بنا رسول الله(ص) فی رمضان ثمان رکعات ثم اوتر)) ترجمه: اگر بگویید که در روایتهای موجود تعداد رکعات تراویح که رسول (ص) شبهای رمضان آنها را خوانده بیان نشده جواب میدهم و میگویم که ابن خزیمة و ابن حبان از حدیث جابر (رض) از رسول اکرم(ص) نقل کرده است که نبی (ص) در ماه رمضان ما را هشت رکعت نماز داد سپس وتر را خواند. توضیح: دوستان این هم سومین حدیث از تعداد رکعات تراویح از زبان یکی از علماء منصف احناف به روایت جابر رضی الله عنه از نبی اکرم(ص) . 4-ابن همام حنفی رحمة الله علیه: ابن همام حنفی رحمة الله علیه در کتاب فتح القدیر شرح الهدایة جلد 1 صفحه334 طبع مصر و طبع نولشکور جلد 1 ص198 و مسالک الختام جلد1ص288 در مورد تعداد رکعات تراویح میگوید: (( ان قیام رمضان سنة احدی عشرة رکعة بالوتر فی الجماعة فعله علیه السلام)) ترجمه: قیام رمضان سنتش یازده رکعت است همراه با وتر در جماعت که رسول (ص) بر آن عمل میکرد. همچنین در حاشیه فیض الباری جلد2 ص420 میگوید(( و فی فتح القدیر ان ثمانیة منها سنة موکدة و ما بقی فمستحب)) ترجمه: در فتح قدیر هشت رکعت سنت موکدة و باقی مستحب است. 5-مولوی محمد احسن نانوتوی رحمة الله علیه: مولوی محمد احسن نانوتوی رحمة الله علیه در حاشیه کنز دقائق ص 36 میگوید(( لان النبی (ص) لم یصلها عشرین بل ثمانیا)) ترجمه: چون نبی(ص) بیست رکعت نخوانده بلکه هشت رکعت خوانده است. 6-مولانا عبدالحی لکنهوی حنفی رحمة الله علیه: این عالم جلیل القدر از احناف در کتاب عمدة الرعایة جلد1 ص 207 میگوید(( و اما العدد فروی ابن حبان و غیره انه صلی بهم فی تلک اللیالی ثمان رکعات و ثلاث رکعات وترا)) ترجمه: اما تعداد رکعات از حدیث ابن حبان و غیرش ثابت است که رسول (ص) در آن شبها یعنی رمضان هشت رکعت تراویح و سه رکعت وتر بر جماعت نماز میداد. 7- مولانا انورشاه کشمیری دیوبندی رحمة الله علیه: این عالم دیوبندی و از مراجع احناف در مورد نماز تراویح در العرف شذی ص 309 میگوید(( و لا ناص من تسلیم ان تراویح (ع) کانت ثمانیة رکعات و لم یثبت فی روایة من الروایات انه علیه السلام صلی تراویح و التهجد علحدة فی رمضان)) ترجمه:بجز تسلیم و قبول این قول چاره ایی دیگر نیست که تراویح نبی(ص) هشت رکعت بود و در هیچ روایتی هم ثابت نیست که رسول(ص) در ماه رمضان تراویح و تهجد را جداگانه خوانده است. 7- مولانا رشید احمد گنگوهی حنفی: این نیز از دیگر علماء و مراجع احناف است و در مورد تراویح در رساله الحق الصرح ص 22 به زبان اردومیگوید: یازده رکعت تراویح با وتر از نبی(ص) ثابت و موکد میباشد.
اما دوستان: حدیث بیست رکعت تراویح که به حضرت عبدالله بن عباس رضی الله عنه نسبت داده شده است به اجماع محدثین راوی مرکزی آن ابوشیبه ابراهیم بن عثمان بوده که بالاتفاق سند آن را ضعیف و غیر معتبر و مجروح مطرح کرده اند.1-امام احمدبن حنبل2- امام بخاری3- امام مسلم4-امام یحیی بن معین5-امام ابوداوود6-امام ترمزی7-امام نسایی8-امام ابی حاتم 9-امام جوزجانی10-امام ذهبی11-امام دارقطنی12-امام ابن عبدالبر امام ابن حجر13-امام بن عدی14- امام نووی و غیره همه حدیث بیست رکعت را بدلیل وجود ابی شیبه ابراهیم بن عثمان ضعیف یا مجروح تلقی کرده اند.
خواننده گان محترم: حقیقت این است که علی رغم وجود دلایل بیشتر در تعداد رکعات تراویح یعنی هشت رکعت ، ولی من میگویم عزیزان متعصب شما تا دلتان میخواهد تراویح بخوانید حتی بیشتر از بیست رکعت اما مانع کسی که تابع سنت صحیح رسول(ص) است و با دلیل و سند تراویح را هشت رکعت میخواند نشوید. چرا تا متبعی در مسجدش نماز تراویح را هشت رکعت میخواند بلافاصله هجوم بر علیه شخص شروع میشود که سلفیها آمده اند و چنین و چنان میکنند! و هزاران تهمت و دروغ و شبهه و دسیسه برای آن میچینند ؟تا جایی که در این باره کتاب و مقالات منتشر میکنند ولی از مناظره و گفتگوی مستقیم میترسند و تعدادی جوان جاهل و متعصب را دور خود جمع میکنند تا با شبهه انداختن مردم بدبخت را به آنچه خودشان میخواهند وادار کنند. عزیز مسلمان: بسیاری از متعصبین چون دلیل مستند در دست ندارند بلافاصله رو به حرم مکه مکرمه میکنند و میگویند پس چرا آنجا ۲۰ رکعت نماز تراویح میخوانند؟در پاسخ به این شبهه میگویم اولا: ما دین خود را از قرآن و سنت صحیح نبی اکرم(ص) به فهم صحابه میگیریم دوما: این استثناء در حرم مکی دلیلش اعتراض مسلمانی است که از اطراف برای ادای نماز تروایح به مکه می آیند و میخواهند برای ادای نماز تراویح برسند تا اجر خواندن در حرم مکی را ببرند و شما اگر متوجه شده اید به هنگام خواندن تروایح تعدادی از مردم به دور حرم طواف کرده و تعدادی دیگر تراویح میخوانند.دلیل سوم اینکه بجز حرم مکی در سایر مساجد اطراف نماز تراویح هشت رکعت خوانده میشود. باز اگر واقعا این دلیل و الگویی برای متعصبین است بنابراین در همین حرم مکی امام رفع یدین میکند و دست را بر سینه خود میبندد و آمین را با صدای بلند میگوید و قرآن را شمرده شمرده میخواند بنابراین چرا متعصبین بیست رکعت به مانند امام حرم مکی رفع یدین و آمین بالجهر نمیکنند؟ آنجا ناجایز و اینجا جایز؟ برادر عزیز: خواندن تراویح چه هشت و چه بیست و چه چهل رکعت هیچ اشکالی ندارد. اما اگر کسی بخواهد قضیه را بزرگ کند و روی آن تعصب بخرج دهد ما بلاشک به وی خواهیم گفت که دوست عزیز دلیل ادعای خودت را بیاور. ما نباید کسی را که بیست رکعت تراویح میخواند ملامت کنیم و نه کسی را که هشت رکعت میخواند و نه کسی را که سی ونه رکعت یا بیشتر میخواند بلکه چیزی که مطلوب یک مسلمان بوده صرفا عدم تعصب درقولی است که برای آن دلیل از قرآن و سنت صحیح (ص) ندارد. در آخر این مطالب بخاطر تقاضای بالای خواننده گان در این باره بود و اینکه ما از تراویح معرکه ایی بین مسلمانان درست نکنیم و به آراء همه احترام بگذاریم
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دوستان عزیز:
از شما چه پنهان: داشتم کتابی را در مورد آنچه که روزه را فاسد میکند مطالعه میکردم به ناگاه متوجه یک موضوع خیلی حساس شدم که قبلا تا این اندازه در موردش فتوایی را ندیده بودم. شما عموما از بدی غیبت و تهمت مطلع هستید اما بیایید با هم این موضوع را در ماه رمضان بررسی کنیم که چه عواقبی را متوجه روزه دار میکند: در روایتی از رسول الله صلی الله علیه و سلم ثابت است که فرمود: الصوم جنة ما لم یخرقها- روزه سپری است تا زمانی که فرد آنرا نشکافته است! صحابه سوال کردند: و بم یخرقها یا رسول الله: به چه چیزی آنرا میشکافد ای رسول الله؟ فرمودند: بکذب او غیبة ٬ یعنی روزه با دروغ و غیبت شکافته میشود. در اینجا ام المومنین عائشه رضی الله عنها معتقد است که هر فرد روزه داری اگر غیبت کند یا دروغ بگوید در واقع روزه خود را باطل کرده است و بر او واجب میشود که روزه آن روز را قضا کند. جالب اینجاست که امام اوزاعی و امام ثوری رحمة الله علیهم نیز بر این رای هستند که اگر کسی در حال روزه دروغ بگوید یا غیبت کسی را بکند روزه اش باطل است و باید که آنرا قضاء کند. همانطوری که در حدیث دیگری با این لفظ آمده(( ما لم یدع قول الزور و العمل به فلیس لله حاجة فی ان یدع طعامه و شرابه)) اما جمهور فقهاء میگویند: برای روزه داری که دروغ میگوید و غیبت میکند لازم نیست که روزه را اعاده کند ولی حصول اجر و پاداش برای وی حرام میگردد و از روزه تنها گرسنگی و تشنگی میکشد نه چیز دیگر. حال شما عزیزان خیلی مراقب زبان خود در این ماه باشید اگر واقعا میخواهید صاحب اجر شوید وگرنه بدانید که تنها خودتان را گرسنه و تشنه نگه داشته اید بدون حصول کمترین اجری.
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسم الله و الحمدلله
ماه مبارک رمضان را خدمت تمامی عزیزان تبریک عرض میکنم و برای همه از الله سبحانه و تعالی اخلاص در طاعات و توفیق ادای صحیح عبادات در این ماه نور را خواهانم . رمضانی فرصتی است که شاید دیگر برنگردد. تمامی ماه باید این تفکر را در ذهن خود تقویت نماییم که این آخرین رمضانی است که الله در اختیار ما قرار داده است بنابراین با بهترین حالات به استقبال این ماه بروید. چطور یک مادری که سالها فرزند خود را ندیده و در یک لحظه چشمش به دیدار این فرزند منور میشود و با چه عشق و علاقه ایی وی را به آغوش خود فرا میخواند و دیگر نمیخواهد هیچوقت از وی جدا شود٬ شما نیز با این شوق و ذوق رمضان را در آغوش خود بگیرید اما مفهوم این جمله من چیست؟ ۱- خداوند روزه ماه مبارک را برای امت رسول الله فرض کرده و میفرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید روزه برای شما واجب شده است همانطور که برای گذشتگان شما نیز واجب گردیده است تا اینکه خداترسی را پیشه کنید. روزه رکنی از ارکان اسلام است که ترک آن از روی عمد و عدم اقرار به آن فرد را از دائره اسلام خارج میکند ۲-روزه امتحان صبر است و اجر صبر در نزد الله بیشمار ذکر شده است چنانچه میفرماید: همانا کسانی که صبر را پیشه میکنند اجر بیشماری دارند. ۳- روزه سپری است در مقابل آتش جهنم. بنابراین این سپر را بدست بگیرید تا از آتش جهنم مصون مانید. ۴- عبادتها در این ماه چندین برابر دارای اجر میشوند به طوری که هر عمل صالح شما به مثابه ادای یک فریضه و هر فریضه ایی که شما در این ماه اداء میکنید گویی هفتاد فریضه را اداء کرده اید. ۵-خداوند در این ماه گناهان روزه دار را میبخشد و بین دو رمضان را کفاره گناهان روزه دار قرار میدهد تا زمانی که مرتکب کبیره ایی نشده است. ۶-تنها عبادتی است که خداوند آنرا برای خود تخصیص داده است و در نزد الله بوی دهان روزه دار از بوی مشک خوش تر است. ۷-در این ماه شبی وجود دارد که برتر و بهتر از هزار ماه میباشد و همانا آن شب قدر است. هر کسی که این فرصت طلایی را از دست داد دیگر هیچ خیری برای خود باقی نخواهد گذاشت. اما آنچه که در رمضان باید به شدت از آن پرهیز کرد: ۱- سخن لغو بیهوده و ناسزا و غیبت مسلمان: به طوری که دو امام اوزاعی و ثوری از قول حضرت عائشه رضی الله عنها بر این فتوا دادند که روزه داری اگر در این ماه غیبت کسی را بکند یا ناسزایی بگوید باید روزه اش را اعاده نماید . فقهاء بر این اجماع کردند که غیبت و ناسزا گفتن و سخن زشت در این ماه روزه فرد را فاسد میکند و هیچ اجری را حاصل نمیکند بلکه تنها گرسنگی و تشنگی میکشد. ۲-تمامی جوارح فرد باید در این ماه روزه باشد یعنی گوش باید از شنیدن سخن لغو و غیره پرهیز کند چشم از دیدن محرمات اجتناب نماید و زبان از غیبت یا تهمت مسلمانی دوری جوید. این ماه در واقع تنظیم و تقویت اراده فرد در ترک معاصی است وامیدواریم تمامی این نکات را رعایت بفرمایید.
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسم الله و الحمدلله و الصلاه و السلام علی رسول الله و علی آله و اصحابه و من والاه
در قرنی که ما زندگی میکنیم همواره انسانها و حتی مسلمانانی را میبینیم که غم و اندوه وجود آنها را گرفته و هر کسی به دردی مبتلا شده است. متاسفانه طبیعت انسانها طوری است که در برابر مصیبت و غم همواره سر تسلیم فرود می آورند و در برابر خوشی ها نیز زور مغرور میشوند این عدم برقرار کردن توازن در زندگی سبب شده تا همواره نه خوشی بشر به کمال برسد و نه اندوه آن بسر شود اما چند راه را برای دوستان در رفع اندوه و عدم غرور به خوشی ها توصیه میکنم: ۱- بیندیش و سپاس الله را بگذار: به نعمتهای الله تنها در اطراف خود نگاه نکن بلکه به خلقت خودت بیندیش و ببین که اکنون زنده ایی و نفس میکشی و خدا فرصتی را در اختیار شما گذاشته که خیلی ها از آن بی بهره اند. آیا این امر کوچکی است که شما شب را راحت بخوابی در حالی که در همان لحظه خواب از چشم صدها نفر گرفته شده است؟ این را دست کم نگیر که تو با شکم سیر میخوابی و در همان لحظه خیلی ها از گرسنگی می میرند؟ هر گاه الله نعمتی را از شما گرفت مفهومش این نیست که شما نعمت دیگری نداری فقط کافی است دقت کنی تاببینی دهها نعمت بجایش دارید که دیگران ندارند. ۲-انسانها همیشه روز جدید خود را با حمل وزنه های گذشته که دیگر برنمیگردد به تلخی میکشانند و با ای کاش و حسرت ها از زندگی همان روز خود محروم میمانند بدون اینکه بدانند گذشته دیگر تمام شده و برنمیگردد . سوختن در آتش گذشته شما را از زندگی امروز باز میدارد و غمی دیگر برایتان می آفریند پس قفلی آهنین بر دروازه گذشته قرار بده تا دیگر به امروز شما آسیب وارد نکند و بدانید شما صبح که از خواب بیدار میشوید فرد جدیدی هستید گویی تازه از شکم مادر متولد شده اید. ۳- امروز خود را با حسرت گذشته و فردای خود را که هنوز نیامده با نقشه کشیدن های مجهول از بین نبرید. به خود بگویید خدا همین امروز را در اختیار من قرار داده و شاید تا فردا دیگر نباشم پس بهترین کارها را باید امروز به سرانجام برسانم و اجازه بدهید فردا بیاید بدون اینکه امیدی برای آمدن آن در ذهن خود ترسیم کرده اید. چه بسا انسانهایی که امروز خود را به امید فردا از دست داده اند و روز بعد دارفانی را وداع گفته اند.ساعتهای امروزت را تقسیم کن و از دقیقه های آن به اندازه سالها استفاده کن. امروز نهال خوبی بکار و به کارهای پسندیده روی آور زیرا ممکن است تافردا دیگر در خاک باشی. ۴- در برابر هر عمل خیر و کار نیکی که انجام میدهی از کسی انتظار تشکر نداشته باش و نه اینکه خودتان را در موقعیت انتظار از دیگران قرار بده. تنها شخصیت خودت را به کمال برسان و از کسی بجز الله انتظار تقدیر نداشته باش تا در برابر این انتظارات حالت شوک به شما دست ندهد. ۵- اوقات فراغت را با کار مفید پر کنید. یکی از زخمهای کشنده در سلوک انسانها اوقات فراغت است که انواع وسوسه ها وجود فرد را میگیرد لذا برای فرار از این وسوسه ها تلاش کنید برای اوقات فراغت خود برنامه مفید و مثبت داشته باشید. تمامی این رفتارها و شیوه های خوب را با رنگ نماز و عبادت و بندگی الله مزین کن و هر روز صفحه ایی از کلام الله را ورق بزنید زیرا الله میفرماید: الا بذکر الله تطمئن القلوب- تنها با یاد الله قلبها آرام میگیرد شاعر چه زیبا سورد آنجا که گفت: هیچ کنجی بی دد و بی دام نیست جز به خلوتگاه حق آرام نیست
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دوستان عزیز:
یکی از بزرگترین معضلات جامعه ما مسلمانان متاسفانه پدیده عدم موفقیت دختران در داشتن زندگی مشترک میباشد لذا با در نظر گرفتن تمامی علل و اسباب در اینجا چند راه حل را خدمت خواهران مسلمان ارائه میدهم تا ان شاء الله مسیری برای برون رفت از این پدیده باشد: اولا: باید دانست انسانها همه در معرض ابتلا و امتحان الهی به شیوه های مختلف قرار دارند .خداوند متعال بعضی اوقات ترس را در قلب کسی جای می دهد و از این راه وی را امتحان مینماید و گاهی هم فرزند کسی را از وی میگرید و گاهی هم شما خواهر مومن که هنوز زندگی مشترکی ندارید و سنی از شما هم گذشته را مورد امتحان و ابتلا قرار میدهد. در اینجا بر شما لازم است تا به قضا و قدر الهی راضی و از هر نوع رفتاری که سبب شرمساری برای خود و خانوداه و جامعه شده به شدت پرهیز نمود و با دعا و نیایش و طلب اعطای زندگی مشترک شایسته از بارگاهش٬ همواره به رحمت های الله امیدوار شده و هیچ گاه نا امید نگردید و مبادا شیطان در این ابتلا شما را فریب دهد. خودتان را به این یقین برسانید که الله شما را دوست دارد و بدانید که کار الله بی حکمت نیست لذا صبر را پیشه کرده و تمامی هم و غم خود را متوجه این موضوع نکنید بلکه از نماز و دعا و تضرع به بارگاهش همواره کار گیرید. خواهران باید متوجه شوند که در این امتحان الهی ناکام بیرون نیایند دوما: دختران و خانواده ها باید توقعات خود را کم کنند چه بسا دخترانی که خواستگارهای زیادی را دارند اما بدلیل طمع یا غرور دختر و خانواده اش تمامی این خواستگارها را از دست میدهد و بعدا دیگر کسی سراغ آنها نمیرود و سن دختر نیز بالا رفته و از هر طرف راهها بسته میشود الا ما شاء الله.. سوما: یکی دیگر از عوامل عدم تبعیت از شرع مقدس اسلام و توصیه های رسول الله صلی الله علیه و سلم در این باره است. دین مبین اسلام معیار انتخاب را در درجه اول تقوای فرد قرار میدهد اما امروزه ثروت و دارایی. دین مبین اسلام به دختر اجازه میدهد که با شرایط خاص خود از پسر خواستگاری کند ولی در فرهنگ و آداب و رسوم این کار یک عیب محسوب میشود. هیچ لزومی ندارد که دختر باید حتما منتظر بماند تا کسی به خواستگاریش بیاید بلکه خانواده دختر چنانچه به پسری علاقمند باشند میتوانند با خانواده پسر صحبت کنند و بانی این خیر قرار گیرند و این در اسلام عین صواب است. شما ازدواج خدیجه کبری با رسول الله صلی الله علیه و سلم را ببینید و نمونه های دیگر. لذا چنانچه دختری به کسی علاقمند شد میتواند به خانواده خود آنرا بازگو نماید و از خانواده خود بخواهد با خانواده جوان صحبت کنند و این یک عار و عیب نیست بلکه سبقت در عمل خیر است. چهارما: متاسفانه موضوع تعدد زوجات در فرهنگ مسلمانان تبدیل به یک نقص شده و این در اصل انکار آیات صریح قرآنی است. خواهر گرامی: اگر چنانچه فردی متعهل به خواستگاری شما آمد قبل از هر چیز به وضعیت خود شخص بنگرید که آیا خداترسی دارد؟ آیا عدالت را برقرار میکند؟آیا قدرت تامین زندگی دو زن را دارد؟ آیا به حقوق مادی و معنوی شما نیز خواهد رسید؟ تمامی اینها را شما با تحقیق درست و صحیح میتوانید پیدا کنید اما این عذر نیست چون این یک زن دارد لذا من این را نمیخواهم. چه بسا برای شما این ازدواج خیری بیشتری داشته باشد تا ازدواج با یک جوان غیر متعهل. چه بسا اسباب زندگی صحیح شما در این ازدواج بیشتر فراهم شود تا دیگری لذا این قانون الهی را زیر پا نگذارید و بدانید که هر حکم الله به مصلحت ما است و عیب از تعدد زوجات در واقع عیب جویی از قرآن است و این تفکر بسیار خطرناکی است. متاسفانه دختر برای خودش عار میداند که زن مردی متعهل باشد در حالی که اسلام و قرآن و رسول الله صلی الله علیه وسلم به آن پایبند بودند و امهات المومنین نیز به این اقتخار میکردند و باید دانست که ما بهتر از اصحاب و یاران رسو الله و شما خواهر گرامی بهتر از امهات المومنین یا داناتر از آنها نیستید . این قضیه تا جایی رسید که یکی از خواهرانی که به سن سی و پنج سالگی رسیده بود و هنوز توفیق تشکیل زندگی مشکترک نیافته بود با خواستگاری فردی متعهل و متدین در سنین چهل سالگی مواجه شد و خانواده دختر با در نظر گرفتن تمامی جوانب از این خواستگاری استقبال نموده ولی دختر به راحتی میگوید چون زن دیگر دارد لذا من قبول نمیکنم و کار این خواهر بجایی رسید که وقتی آیات قرآنی و دلایل نبوی و حکمت های شرعی موضوع به وی گوشزد شد در جواب گفتند که من این گفته قرآن را قبول ندارم. سبحان الله! آیا این انکار آیات الله نیست؟ خلاصه اینکه مرد متعهل رفت و از دختر دیگری خواستگاری نمود و اسباب خوشبختی دختر دیگر فراهم شد و هنوز این خواهر مسلمان در خانه نشسته و کم کم به سمت ضعف و فساد حرکت نمود تا اینکه با پسری مرتکب زنا میشود و آبروی خود و خانواده اش را زیر سوال میبرد و در برابر الله نیز گناه بزرگی را حمل مینماید و نه تنها این بلکه با ارتکاب این عمل برادرانش وی را عتاب کرده و در حال عتاب جان میدهد. به هر حال خدا ایشان را ببخشد و بیامرزد. این یک نمونه بود که ذکر کردم تا دوستان بدانند چه عواقبی را این لجاجت ها با شرع اسلام برای جامعه به بار می آورد.پس عاقل آن است که از این دروس عبرت گرفته و به خود آید و تعدد زوجات را عیب و عار برای خود نداند. پنجما: خواهر مسلمان نباید تنها زیبایی فرد را ملاک قرار دهد بلکه به موازات آن در درجه اول باید به زیبایی معنوی و باطنی فرد بنگرد که از آن در اسلام به اخلاق و خداترسی یاد میشود. به عبارتی فرد خداترس و متدین بهتر از فرد زیبا روی غیر متدین است. قرآن همیشه مردان پاک را برای زنان پاک و مردان ناپاک را برای زنان ناپاک معرفی میکند و منظور الله پاکی معنوی و باطنی است. لذا معیارهای مجازی را در اولویت قرار ندهید بلکه به معیارهای معنوی و باطنی بیشتر از ظاهری در انتخاب توجه کنید. به هر حال زیبایی اصولا در هر جا یافت میشود ولی خداترسی و ایمان در هر کسی پیدا نمی شود. ششما: هیچ وقت ثروت را معیار انتخاب قرار ندهید بلکه چه بسا زندگی با یک جوان فقیر ولی خداترس و ملتزم به اسلام بهتر از ثروتمند لا ابالی است و شکی نیست که رزق بدست الله است و نباید نگران آن شد بلکه باید از اسباب صحیح آن کار گرفت. فقر یک عیب نیست لذا در صدد انکار آن نباشید. خدا رزق ها را بین بندگانش تقسیم نموده و هر که بامش بیش برفش بیش. ما که معتقد به قدرت های بیکران الله هستیم و وی را ذاتی رزاق و رحیم میدانیم نباید از فقر بترسیم بلکه باید از زوال ایمان ترسید. خلاصه اینکه امیدوارم شما خواهر مسلمان با در نظر گرفتن این معیارها آسانگیری را با حفظ حقوق خودتان معیار انتخاب قرار داده و از محروم نمودن خیر زندگی مشترک برای خودتان با رفتن به شیوه های عادات و تقالید و عیب و عار بدون دلیل و سند از اسلام بپرهیزید.
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسم الله و الحمدلله
دوستان بزرگوار:السلام علیکم و رحمه الله و برکاته پیامهای خصوصی زیادی برایم ارسال میشود مبنی بر اینکه بنده چه فکر و منهجی دارم و همچنین نظرم در مورد خیلی مسائل دیگر که مرتبط با نظام های حاکم و غیره چیست؟ در پاسخ به سوال اول باید بگویم که نام وبلاگ (سلف جاسک) میباشد و من تمامی تعریف های مرتبط با منهج سلف را در همین وبلاگ ذکر کرده ام و کافی است که شما به عنوانهای وبلاگ مراجعه نمایید اما مختصرا میگویم که من تابع قرآن و سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه و سلم به فهم سلف صالح امت اعم از صحابه کرام و تابعین و تبع تابعین هستم و بجز قرآن و سنت صحیح نبوی صلی الله علیه و سلم هیچ کس را معصوم نمیدانم و تنها راه جلوگیری از اختلاف را رجوع به مرجع معصوم یعنی قرآن و سنت صحیح نبوی میدانم و معتقدم که باید قرآن را با همان روشی مطالعه کرد و شناخت که صحابه آنرا شناخته و درک کرده اند زیرا تنها یاران رسول الله صلی الله علیه و سلم بودند که با آنحضرت در ارتباط مستقیم بودند دلایل این فکر را بنده از قرآن و سنت نبوی ذکر نمودم و شما با مراجعه به عنوان برنامه ها این را بیابید. اما در خصوص نظام های حاکم باید عرض کنم بنده هیچ نظری و دخالتی در این مجال نداشته و ندارم و نخواهم داشت زیرا از رجال نظر دهنده در این زمینه نیستم و بر این اعتقادم که نباید کسی را برای اینکارها تشویق نمود. من در عقیده سلف صالح حدیث رسول الله صلی الله علیه و سلم را در مورد این موضوع ارائه دادم که نه از بالای منبر ها و نه از جاههای دیگر کسی حق دارد حاکمی را زیر سوال ببرد. فراموش نکنید خداوند برای ملتی موحد و یکتاپرست هیچگاه حاکم ظالم را مسلط نمیکند الا و اینکه دو دلیل داشته باشد یا ابتلا و امتحان الهی یا بسبب رفتار و کردار خود افراد آن ملت که نتیجه فراموش کردن الله و دست زدن به فحشا و منکرات توسط افراد همان جامعه است. الله میفرماید: و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم- هر چه از مصیبت به شما میرسد نتیجه اعمال خود شماست. لذا همیشه اشکال را در خود بیابید نه در دیگران.
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خوب دوستان: با هم داستان اسراء و معراج رسول الله صلی الله علیه و سلم را میخوانیم:
در صحیح بخاری و مسلم روایت اسراء و معراج رسول الله کاملا توضیح داده شده که من مختصر این ماجرا را خدمت عنوان میکنم:مالک بن صعصعه روایت میکند که رسول اکرم از ماجرای شب اسراء برای ما صحبت نموده و فرمود:من در حطیم نشسته بودم (( یا در حجر خود)) که فردی آمد و سینه مرا گشود و قلب مرا در تشنی از ایمان شسته و دوباره آنرا در جای خود قرار داد سپس براقی آورده شد(براق: حیوانی است بزرگتر از الاغ و کوچکتر از قاطر که هر قدم آن تا جایی است که چشمش کار میکند) سوار بر براق شدم و به همراه جبرئیل به بیت المقدس رسیدیم. در آنجا دو رکعت نماز تحیه المسجد خواندم و جبرئیل برای من دو ظرف یکی مملو از شراب و دیگری شیر آورد و من شیر را انتخاب کردم جبرئیل گفت: فطرت را انتخاب کرده ایی. بعد از آن به آسمان برده برده شدم. در هر آسمان رسول الله با یکی از انبیاء ملاقات میکند آسمان اول:آدم - آسمان دوم- عیسی و یحیی-آسمان سوم یوسف آسمان چهارم ادریس- آسمان پنجم هارون- آسمان ششم موسی- آسمان هفتم ابراهیم و در نهایت سدره المنتهی و بیت المعمور- در همین سفر معراج بود که نماز بر امت رسول الله صلی الله علیه و سلم فرض میگردد. در همین سفر اسراء بود که انبیاء به پیشوایی رسول الله (ص) نماز میگذارند. در این ماجرا درسها و عبرت های فراروانی نهفته است که دوست دارم به برخی از آنها اشاره کنم: لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام دوستان
همانطور که میدانید واقعه اسراء و معراج رسول اکرم صلی الله علیه و سلم فقط یک حادثه فردی و ساده نبود که پیامبر در آنجا آثار قدرت و نشانه های الهی را دید بلکه این سفر سرشار از دروس و عبرت برای صاحبان عقل است. خداوند در این سفر قلب نبی اکرم را مملو از یقین و اعتماد و توکل به ذاتش گردانید تا در راه از جهاد با کفر و هجرت و مقابله با تمامی شیطان صفتان آمادگی کامل داشته باشد و خود را برای تحمل مشقتهای دعوت آماده نماید.قرآن از این سفر در سوره اسراء و در معراج سوره نجم سخن به میان آورده و حکمت اسراء را در سوره اسراء اینچنین بیان میفرماید: ((تا آیات قدرت خود را به او بنمایانیم))اسراء آیه ۱ - همچنین خداوند در سوره نجم آیه ۱۸ میفرماید: ((بی تردید آیات بزرگ پروردگار خود را دید))- خلاصه اینکه در این دو سوره ثابت میشود که نبی اکرم همواره پیامبر قبلتین و امام مشرقین و مغربین و جانشین پیامبران گذشته و پیشوای نسل های آینده است از اینرو الله سبحانه و تعالی پیروی از رسول الله صلی الله علیه و سلم را برای امت واجب گردانیده است و میفرماید: فلا و ربک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما- قسم به پروردگار تو ای محمد: اینها ایمان نمی آورند تا زمانی که ترا در میان خود حکم قرار دهند سپس از حکمیت تو راضی و تسلیم گردند. فهم قرآن کریم بدون رجوع به سنت نبوی یعنی کنار گذاشتن فهم صحیح قرآن زیرا قرآن و سنت لازم و ملزوم یکدیگر هستند چنانچه الله میفرماید: فان تنازعتم فی شیی فردوه الی الله و الرسول- به وقت نزاع و اختلاف به الله و رسولش مراجعه نمایید. خداوند در جاییی دیگر نبی اکرم را علنا مبین و آشکار کننده قرآن معرفی کر ه و میفرماید: و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم- ما این قرآن را برای تو نازل کرده ایم تا به مردم آشکار نمایی آنچه را که بر آنها نازل شده است. دوستان عزیز: شب اسراء و معراج رسول الله را اختصاص بدهید به تفکر در آیات خداوند متعال و اینکه این واقعه بیانگر حقانیت رسالت رسول الله صلی الله علیه و سلم است و قیامت و بهشت و جهنم همگی حق هستند و نهایت بشر یا بهشت جاودان یا جهنم انکار ناپذیر است. حال همواره لباس بهشت خود را آماده کنید تا از آغاز سفر قیامت که با مرگ انسان شروع شده با به تن نمودن این لباس در دایره رحمت الهی قرار گیرید.
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسم الله الرحمن الرحیم دوستان عزیز: شما میتوانید به صفحه فیس بوک من تحت همین نام((محمدرضا آبکار)) پیوسته و در آنجا کلیب های مرا مشاهده و نظرات یا پیشنهادها و انتقادهای خود را انتقال دهید. موفق و موید باشید
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسم الله و الحمدلله
مقدمه: دوستان عزیز: از آنجایی که نقد سازنده و دعوت به گفتگوی آرام یک راه موفق در رسیدن به حق و حقیقت است من بر این اعتقاد هستم همگی گروهها و احزاب باید از تعصب و تندروی بکاهند و با دلیل و منطق مباحث اختلافی را بررسی کنند سپس حق و حقیقت از جانب هر گروهی که باشد باید پذیرفته شود یا اینکه حداقل به مقدسات کسی توهین و اهانت نشود. این عملی است که بحمدلله امروزه در میان تمامی علمای بزرگوار تشیع و تسنن دیده میشود و جای خوشحالی است که مباحث به صورت کاملا علمی و منطقی دنبال میشود و طرفین حاضر به گوش دادن دلایل هم هستند بدون اهانت به مقدسات یکدیگر. حال نتیجه این گفتگوهای عادلانه قطعا رسیدن به همان وحدت اسلامی است. در اینجا بنده مجموعه تحقیقات و بررسی های خودم حول اثبات ازدواج عمر بن خطاب با ام کلثوم دختر فاطمه زهرا را بیان کرده ام و امیدوارم دوستان مخالف با این نظریه٬ با دید باز و سعه صدر نظر خود را به من انتقال دهند و تمامی این دلایل بنده را به فال نیک بگیرند. یکی از واضح ترین روایت های تاریخی افتخار آفرین که چیزی جز مودت و محبت بین صحابه را نمی رساند٬ موضوع ازدواج مبارک عمر بن خطاب با ام کلثوم دختر فاطمه زهرا است. شاید این موضوع مقداری شما عزیزان را به شک و شبهه بیندازد و از خود بپرسید آیا این ماجرا واقعیت دارد یا نه؟اگر این ماجرا واقعیت داشته باشد پس چطور قضیه شکستن پهلوی فاطمه توسط عمر بن خطاب میتواند درست باشد؟ در جواب باید بگویم این ماجرا واقعیت دارد و نه تنها در مصادر معتبر اهل سنت این قضیه عنوان شده بلکه روایت های با درجه اسناد صحیح و حسن از بزرگترین مراجع برادران و عزیزان اهل تشیع هم این قضیه را ثابت میکند و با اثبات این ماجرا قطعا قضیه شکستن پهلوی فاطمه زهرا نیز منتفی میشود. خوب شما را منتظر نمیگذارم و با ذکر سند و دلیل این ازدواج مبارک را از منابع اهل سنت واهل تشیع بیان میکنم: و الله اعلم ۱- منابع اهل سنت: امام احمد در مسند خود باب فضائل صحابه از طریق محمد بن یونس از جعفر بن محمد از پدرش روایت میکند که عمر بن خطاب برای خواستگاری ام کلثوم دختر فاطمه نزد علی بن ابی طالب رفتند و در ابتدا علی مرتضی رضی الله عنه پاسخ داد که من وی را برای پسر برادرم جعفر نگه داشته ام سپس عمر بن خطاب به علی رضی الله عنهما گفتند که وی را به نکاح من در آور زیرا بخدا قسم هیچ کس بیشتر از من نمی تواند وی را دوست داشته باشد و از وی مراقبت کند. اینجا بود که علی بن ابی طالب دختر خود ام کلثوم را به نکاح عمر بن خطاب در آورد.سپس عمر بن خطاب نزد مهاجرین آمد و گفت آیا نمیخواهید به من تبریک بگویید؟ مهاجرین گفتند: برای چه مناسبتی تبریک بگوییم؟ به ازدواج من با ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب و فاطمه زهرا زیرا من شنیدم که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: تمامی نسبها و سببها در روز قیامت قطع میشوند الا نسب و سبب من و از اینجا علاقمند شدم تا بین من و رسول الله صلی الله علیه و سلم نسب و سببی باشد. حال این روایت به صورت دیگری نیز آمده است و از باب حفظ امانت علمی نیز باید بگویم بسیاری از محدثین این حدیث را ضعیف دانسته اند لذا شبهه نیز وارد میکنند که خود اهل سنت به ضعف این حدیث اقرار میکنند و از طرفی این ازدواج را نیز صحیح میدانند. در پاسخ به شبهه باید بگویم ضعف این حدیث دال بر عدم ازدواج ام کلثوم با عمر بن خطاب نیست بلکه اجماع مصادر اهل سنت به ازدواج عمر بن خطاب با ام کلثوم اقرار میکنند مثلا: طبری در تاریخ خودش ٬ ابن کثیر در البدایه و النهایه٬ ذهبی در تاریخ اسلام و سیر اعلام النبلاء و ابن جوزی در المنتظم و در تاریخ صحیح موضوع ازدواج کاملا روشن بیان شده و دوستان میتوانند این مراجع را بررسی کنند . پس از نظر ما اهل سنت مسئله ازدواج ام کلثوم با عمر بن خطاب قطعی است اما بیایید مصادر برادران اهل تشیع را درباره این ازدواج بررسی کنیم: بعد از قرآن کریم معتبرترین کتاب در نزد برادران اهل تشیع اصول کافی شیخ کلینی است و در مقدمه این کتاب اهمیت و فضیلت و تایید اصول کافی نیز به تایید امام زمان رسیده است به عبارتی اصول کافی در نزد عزیزان تشیع به مانند بخاری در نزد اهل سنت است . حال بیاییم با هم تاییدیه شیخ کلینی در اصول کافی در مورد اقرار ازدواج ام کلثوم دختر فاطمه زهرا با عمر بن خطاب را ببینیم: در اصول کافی-فروع کتاب الطلاق - باب المتوفی عنها زوجها مجلد ششم صفحه ۱۱۵ و ۱۱۶ یک موضوع فقهی به این صورت روایت شده که: از سلیمان بن خالد روایت شده که از وی از امام صادق در مورد زنی که شوهرش فوت میکند میپرسد که آیا باید عده را در خانه شوهرش فوت شده بگذراند یا اینکه هر جای دیگر؟ امام صادق جواب میدهد: بله ٬هر جا دیگر می تواند عده را بگذراند و دلیل این است که با وفات عمر بن خطاب٬امیر المومنین علی بن ابی طالب به خانه عمر آمده و ام کلثوم را به خانه خود بردند. مجلسی از مراجع برادران تشیع سند این حدیث را صحیح دانسته و جالب اینجاست که این حدیث را مراجع معتبر تشیع مانند شیخ طوسی در کتاب صحیح خود الاستبصار ابواب العده-باب متوفی عنها زوجها ص ۳۵۳ مجلد ۳ می آورد. در روایتی دیگر شیخ طوسی از امام جعفرصادق از پدرش روایت میکند که: ام کلثوم و فرزندش زید بن عمر بن خطاب در یک زمان با هم فوت میکنند و معلوم نیست که کدام یک زودتر فوت کردند و هیچ کدام از آنها از هم ارث نبردند و همگی بر آنها نماز خواندند.(پایان روایت) تهذیب الاحکام شیخ طوسی کتاب المیراث باب الغرقی و المهدوم مجلد ۹ صفحه ۲۹۲. باز روایت های دیگری در بحار الانوار مجلسی و نهج البلاغه و کشف الغمه اربلی و غیره وجود دارد که بنده به همین دو اکتفا میکنم.خوب در اینجا بد نیست که یک سند تاریخی از برادران تشیع هم ذکر کنم یعقوبی در تاریخ خود یعنی تاریخ یعقوبی مجلد ۲ صفحه ۱۴۹ و ۱۵۰ میگوید:در این سال عمر بن خطاب از ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب و فاطمه زهرا خواستگاری کرد که علی گفت: ام کلثوم هنوز کوچک است و عمر بن خطاب در پاسخ گفت: من آنچه را که تو فکرش میکنی منظورم نیست بلکه من شنیدم رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: هر نسب و سببی قطع شدنی است الا نسب و سبب من بخاطر همین من علاقمند شدم تا بین خودم و رسول الله نسب و سببی باشد. اینجا بود که عمر بن خطاب با مهریه ده هزار دینار با وی(ام کلثوم) ازدواج کرد.پایان نقل قول باز شیخ حلی از بزرگان مراجع تشیع در کتاب مختلف الشیعه جزء دوم صفحه ۳۰۸ در جایی میگوید: از عمار بن یاسر روایت است که جنازه ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب و فرزندش زید بن عمر ... تا آخر روایت که اثبات میکند ازدواج ام کلثوم با عمر بن خطاب را با ذکر فرزند ام کلثوم که زید بن عمر میباشد. هدف از بیان این روایات اثبات محبت بین عمر بن خطاب و علی بن ابی طالب حتی در باب ازدواج و برقراری نسب است و اینکه اصحاب رسول الله همواره نمونه بارز محبت و دوستی بین هم به استناد از این آیه بودند: محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم- محمد فرستاده الله است و کسانی که با وی هستند( اصحاب رسول الله مانند ابوبکر ٬عمر٬عثمان و علی٬طلحه٬زبیر و مهاجرین و انصار به طور عموم) بر کفار سخت اما بین هم مهربان میباشند. انصافا شما بگویید آیا این روایاتی که بالا ذکر کردم موید این آیه کریمه نیست؟
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسم الله و الحمدلله:
صادقانه بگویم : نگاه بنده به جاسک از این غربت صد اشک و آه نسبت به حوادثی است که در دوران تحصیل چندان اثری از آن نبود. هر چند گاه خبر قتل و فساد یا فحشا و فرار دختران یا دزدیدن و طغیان یا تجاوز و غریب پروری و مخلوط بودن حرام با حلال به گوش من میرسد . اکثر مردم تنها به خودشان می اندیشند و از مصلحت اجتماعی خود غافلند. به هیمن مناسبت بنده به اتفاق استاد و شاعر قدیر و از اوایل فرهنگیان جاسک غلامعلی جمشید زاده شعری را تقدیم به جاسک نموده ایم که امیدوارم دوستان جاسکی آنرا مورد توجه خود قرار دهند: جاسک من سلامت نمودم به صد اشک و آهی ندادی جوابم نکردی نگاهی تو جاسکی تو بغضی تو شعر و سرودی تو چون زخمه ایی بر دل چنگ و رودی تو خشمی تو ابری تو برقی و رعدی تو سم ستوران مردان رزمی تو موجی و ملاح دریا نشینی تو درد بلوچان صحرا نشینی تو آن ساحل دور ظلمت گزینی سراسر غریبی سراسر حزینی تو قصر بلورین رنگین کمانی تو دشت یلان دیده ی مکرانی تو عطری گلابی تو مشکی و عودی به چشم حسودان تو اسفند و دودی چه میشد اگر باد بودم چه میشد چه میشد اگر خواب بودم چه میشد به تو می دمیدم ترا می ربودم به تو می خزیدم ترا می تنیدم
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسم الله و الحمدلله
از آنجایی که رسول الله صلی الله علیه و سلم به فاطمه زهراء بشارت داده بود که اولین کسی است که بعد از وفات (ص) به وی میپیوندد لذا طبیعی بود که فاطمه زهراء خودش را برای سفر آخرت و ملحق شدن به رسول الله صلی الله علیه و سلم آماده میکرد و این خود دلیلی است بر عدم التفات فاطمه زهراء به مال دنیا و افسانه حرص فاطمه زهراء به فدک. خلاصه اینکه کم کم موعد فراق از دنیا نزدیک میشود و فاطمه زهراء همواره به دنبال روشی است تا هیچ نامحرمی حتی بعد از مرگ ٬وی را نبیند لذا به دو موضوع مهم مبادرت ورزید یکی علی بن ابی طالب را وصیت کرد تا بعد از وفاتش با امامه دخترزاده اش ازدواج کند چرا که وی برای تربیت فرزندان از هر کس دیگری بهتر بود٬ باز فاطمه زهرا که برای حجاب بسیار حساس بود به اسماء بنت عمیس میگوید اصلا دوست ندارم که روی زن پارچه ایی انداخته شود که بدنش از زیر پیدا شود٬ اسماء میگوید ناراحت نباش چیزی به تو یاد میدهم که آنرا در حبشه دیده ام سپس چند شاخه درخت خرما آورد و آنها را خم کرد و روی آن پارچه کشید و بدین صورت چیزی به مانند تابوت درست کرد. فاطمه با دیدن آن بسیار خوشحال شد و فرمود چه جیز خوبی است که بدن مرد و زن درآن پیدا نمیشود. در نهایت روز سه شنبه مصادف با سوم رمضان سال یازدهم هجری درست شش ماه بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه و سلم بود که فاطمه زهراء از اسماء و سلمی خواست تا آب را آماده کنند٬سپس فاطمه زهراء خودشان غسل کردند و دستور داد که رختخواب وی را در وسط حجره بگسترانند٬ سپس رو به قبله دراز کشیده و به خواب رفتند تا اینکه جهان فانی را وداع گفتند. حزن و اندوه همه مدینه را فرا گرفت ٬طبیعی است که حسن و حسین و علی بن ابی طالب عزیزترین فرد خود را بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و سلم از دست داده اند ولی آنها یقین دارند که مرگ پایان زندگی نیست بلکه موعد همگی جنت برین خواهد بود که الله بندگان مخلص خود را وعده داده است و این وعده حق بوده و آمدنی است. فاطمه زهراء وصیت میکند تا جسد مبارکش شبانه تشییع شود تا خدای نکرده نامحرمی وی را نبیند و در نتیجه به این وصیت عمل کرده شد و علی بن ابی طالب به همراه فضل و عباس در قبرستان بقیع بر اساس صحیح ترین روایات دفن میشود. از آنجایی که در اسلام قبرپرستی و تزیین نمودن قبرها جایز نیست لذا علی بن ابی طالب بخاطر اینکه قبر مبارک فاطمه بهانه ایی برای منافقین و مشرکان نشود آنرا به مانند قبر سایر اصحاب رسول بدون علامت و نشانه ایی باقی گذاشت تا ماوایی برای دشمنان خدا و رسولش قرار نگیرد. برخی از مورخان بر این باورند که فاطمه زهراء در حجره خودش یعنی در جوار رسول الله (ص) دفن شدند. به هر حال فاطمه زهراء به دار باقی و جهان ابدیت پیوستند تا مورد رحمت و عنایات خاص الله سبحانه وتعالی قرار گیرند و پاداش اعمال نیک و شایسته خود را از الله دریافت کنند. انا لله و انا الیه راجعون
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسم الله و الحمد لله و الصلاه و السلام علی رسول الله
دوستان: شکی نیست که زندگی فاطمه زهرا نمونه و الگویی است شایسته برای تمامی جهان-یک بخش مهم زندگی فاطمه زهراء که خیلی ها از آن غافل هستند در واقع نحوه ازدواج علی بن ابی طالب با وی است. یاران رسول الله صلی الله علیه و سلم همواره بخاطر محبتی که به رسول الله صلی الله علیه و سلم داشتند همواره در حصول حسن قرابت آنحضرت صلی الله علیه و سلم تلاش میکردند از اینرو خلفای راشدین همچون ابوبکر و عمر بن خطاب علاقه به خواستگاری از فاطمه زهراء را داشتند که این در عرف عربهای قریش موضوعی طبیعی بود چنانچه ام المومنین عائشه صدیقه رضی الله عنها دختر ابوبکر صدیق به عقد رسول الله صلی الله علیه و سلم درآمد. خلاصه ابوبکر صدیق و عمر بن خطاب و سعد بن معاذ ٬علی بن ابی طالب را تشویق کردند تا از فاطمه زهراء خواستگاری کند و این آغاز تصمیم ازدواج علی بن ابی طالب با فاطمه زهراء بود و تمامی اهل سنت همراه با جمع کثیری از علمای اهل تشیع به نقش ابوبکرو عمر و سعد بن معاذ در ازدواج علی بن ابی طالب با فاطمه زهراء اقرار میکنند. با حمایت و تشویق دو خلیفه اول مسلمین ٬علی بن ابی طالب رسما از فاطمه خواستگاری میکند و فاطمه زهراء نیز اعلام رضایت میکند در نتیجه مهریه علی بن ابی طالب زرهی که از بدر به غنیمت برایش رسیده بود به پیشنهاد رسول الله به بازار جهت فروش آن میرود که عثمان بن عفان با جناق علی بن ابی طالب و اولین داماد رسول الله با خبر میشود که علی میخواهد زره خود را بفروشد و اینجا پیش دستی کرده زره را میخرد سپس آنرا دوباره به عنوان هدیه به شخص علی بن ابی طالب برمیگرداند و به این ترتیب مقدمات ازوداج علی بن ابی طالب فراهم میشود. چند نکته مهم در این ماجرا قابل توجه شما عزیزان است: ۱- تشویق و ترغیب علی بن ابی طالب به خواستگاری از فاطمه زهراء توسط ابوبکر صدیق و عمر فاروق ۲- حمایت مالی عثمان بن عفان از علی بن ابی طالب در این ازدواج ۳- باجناق بودن عثمان بن عفان با علی بن ابی طالب زیرا عثمان با خواهر فاطمه از همان مادر ازدواج کرده بود. ۴- دامادی عثمان بن عفان با رسول الله قبل از علی بن ابی طالب و فضیلت به عقد درآمدن دو دخت رسول الله یعنی ام کلثوم و رقیه یکی پس از دیگری به عقد عثمان بن عفان بنابراین شکی نیست که هم ابوبکر صدیق که دخترش عائشه را به عقد رسول الله صلی الله علیه و سلم در آورد و هم عمر بن خطاب که دخترش حفصه را به عقد رسول الله در آورد و همچنین عثمان که داماد رسول الله بود و علی بن ابیطالب که داماد رسول الله بود و عمر بن خطاب که بعدها داماد علی بن ابی طالب شد و فاطمه دخترش ام کلثوم را به عقد وی درآورد٬ همه اینها زنجیر وار به هم مرتبط هستند و کاستن از شان هیچ یک از اینها جایز نیست بلکه همه به رسول الله مرتبط بودند. موفق باشید
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسم الله و الحمدلله
پنج سال قبل از بعثت در مکه مکرمه دختری از ام المومنین خدیجه همسر رسول الله (ص) متولد میشود آری ام المومنین خدیجه چهارمین گوهر خود را که شباهت زیادی به رسول الله صلی الله علیه و سلم داشت تقدیم وی کرد . نبی اکرم از این خبر بسیار خوشحال گردید و سراغ ام المومنین رفتند و ضمن تبریک گفتن از وی تشکر کردند.رسول الله صلی الله علیه و سلم وقتی به سیمای معصوم نوزادش نگریستند وی را فاطمه نام نهاده و لقب زهراء را برای او برگزیدند. در همین روز بود که آتش جنگ و فتنه میان قبایل قریش بر سر نهادن حجر الاسود با قضاوت رسول الله خاموش شده بود و صلح و دوستی به قریش جانی دیگر داده بود لذا نام نهادن فاطمه از این جهت بود که آتش جهنم از فاطمه قطع و بریده گردد. البته در این باره روایتی از حافظ دمشقی از حضرت علی نقل شده که ساختگی است. فاطمه زهرا قبل از خود سه خواهر دیگر هم از خدیجه کبری بنامهای زینب٬رقیه و ام کلثوم هم داشتند که خود جای بحث دارد. اکثر مورخان اهل سنت و گروهی از تشیع تاریخ تولد فاطمه زهراء را بیستم جمادی الثانی یعنی پنج سال قبل از بعث ذکر کرده اند. از علمای اهل سنت کسانی چون طبری٬اصفهانی٬احمدبن حنبل٬ و از علمای اهل تشیع کسانی چون کلینی٬طبری شیعی٬طبرسی٬مجلسی. گروه سومی هم وجود دارد که تولد فاطمه زهراء را در سن چهل و یک سالگی رسول الله عنوان میکنند و الله اعلم. پاسخ به یک شبهه: بعضی از گروهها میگویند که فاطمه زهرا رضی الله عنها از نطفه بهشتی شکل گرفته است و برای آن روایتی را ذکر میکنند که این روایت از نظر اهل سنت صحیح نیست . اهل سنت و جماعت بعد از انبیاء نه کسی را معصوم میداند و نه در حق کسی مغالات و غلو میکند . لذا فاطمه زهراء به مانند ام المومنین خدیجه و عائشه و غیره از این قاعده استثناء نیستند. خلاصه اینکه فاطمه زهراء مورد محبت رسول الله و مادرش و خواهرانش از جمله زینب قرار میگرید تا جایی که وقتی زینب ازدواج میکند و به جایی دیگر میرود فاطمه زهرا گریه میکند و مادرش خدیجه از وی میپرسد چرا اینقدر گریه میکنی؟ جواب میدهد: من دوست ندارم از شما پدر و مادرم جدا شوم. ام المومنین خدیجه جواب میدهد: تا زمانی که خودت نخواستی هیچ کس نمیتواند ترا از ما جدا کند. ادامه بحث را ان شا الله در آینده خدمت شما ذکر میکنم
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسم الله و الحمدلله
از آنجایی که اسلام ما را به حق گویی و حق گرایی امر میکند و اصل را در ایجاد محبت و دوستی مومن با مومن قرار داده است لذا خیلی مهم است تا ما همواره اخوت و برادری اسلامی را که در صدر اسلام بین آل بیت رسول الله و اصحابش وجود داشت به عنوان یک فرهنگ در جوامع اسلامی با هر مذهب و گرایشی جای دهیم و از طرح موضوعاتی که سبب اختلاف و تفرقه بین صفوف مسلمین میشود به شدت پرهیز نماییم. اما به هر حال گاهی در گوشه و کنار این جهان پهناور مشاهده میشود بعضی از متعصبین بر خلاف حتی واقعیتهای تاریخی و با داستان سرایی در پی تخریب این اتحاد اسلامی هستند و روحیه بعض و عداوت را میخواهند در میان مسلمانان با ذکر دروغهای تاریخی بالاخص در حق روابط بین آل بیت رسول اکرم و اصحابش ایجاد نمایند که حقیقتا باید به آنها پاسخ علمی با دلیل و برهان داده شود نه توهین و اتهام. آنچه که به صورت یک جنجال در میان مسلمانان امروزه در بعضی رسانه ها مطرح است رابطه بین ال بیت رسول و اصحاب وی میباشد و عده ایی بر این عقیده هستند که اصحاب نبی اکرم در راس آنها ابوبکر و عمر و عثمان و العیاذ بالله منافق بودند و در حق ال بیت جفا کرده اند خوب: قرآن دلایل قاطعی دارد که این ادعاها را رد میکند و در احادیث صحیح اهل سنت و همچنبن در نهج البلاغه روایت های ثابتی وجود دارد که خط بطلان بر این ادعا میکشد و اگرلازم باشد در آینده متن آنها را خدمت شما عزیزان ارائه میدهم اما آنچه که در این نوشته هایم در اثبات محبت بین ال بیت نبوی و اصحابش آورده ام شاید کمتر به سمع و دید شما رسیده باشد حال خوب دقت کنید: دو دلیل ثابت که شک در آن راه ندارد جهت اثبات محبت و انسجام بین ال بیت رسول و اصحابش: ۱- مصاهره و دامادی بین ال بیت رسول اکرم و اصحابش همه شما میدانید رسول اکرم که به نص قرآن همسرانش امهات المومنین هستند از جمله آنها کسی جز عائشه صدیقه دختر ابوبکر صدیق ٬ حفصه دختر عمر فاروق ٬ ام حبیبه دختر ابی سفیان بن حرب و سایر ازواج نبودند لذا سوال پیش می آید چطور نبی اکرم با دختر کسانی ازدواج کرد که و العیاذ بالله میدانست اینها منافق هستند؟آیا عقل سالم میپذیرد که رسول الله اجازه ازدواج با کسانی داشته باشد که نفاق دارند؟ خوب باز همه شما میدانید که رسول اکرم از حضرت خدیجه دو دختر به نامهای ام کلثوم و رقیه داشتند که هر دوی آنها را یکی پس از دیگری به عقد عثمان بن عفان در آورد حال بر اساس ادعای بعضی ها سوال پیش می آید اگر رسول اکرم از نفاق عثمان علیه اهل بیتش خبر داشت چرا دو دختر خود را یکی پس از دیگری به عقد عثمان رضی الله عنه درآورد؟ باز اینکه امروزه ماجرای فاطمه زهراء رضی الله عنها مطرح است که آیا وی توسط عمر بن خطاب به شهادت رسیده است یا نه؟ از دیدگاه ما اهل سنت و جماعت و بر اساس تاریخ صحیحی که امروزه در دست ما میباشد اصلا خانه علی بن ابیطالب دروازه چوبی نداشت که عمربن خطاب آنرا محکم باز کند و ماجرای سقط جنین رخ دهد بلکه اساسا دروازه خانه ایشان از پرده بود وچنانچه لازم باشد در آینده این روایت را عنوان میکنم. اما موضوع بحث اینجاست ٬ غالب مذاهب اسلامی متفق هستند که علی بن ابیطالب دختری بنام ام کلثوم داشت که مادر وی فاطمه زهراء رضی الله عنهما اجمعین بود و این دختر به نکاح عمر بن فاروق رضی الله عنه مدتها بعد از وفات رسول اکرم صلی الله علیه و سلم درآمد حال چطور است که اگر روایت عداوت عمر با علی بن ابیطالب درست باشد ایشان به همین آسانی دختر خود را به نکاح عمر بن خطاب بعد از ادعای حادثه سقط جنین در می آورند؟! امروز اگر در میان بعضی مذاهب عمر بن خطاب متهم است به عداوت با علی بن ابیطالب و ماجرای زدن دروازه به پهلوی فاطمه زهراء رضی الله عنها و سقط جنین٬ حال به نظر شما چگونه میتوان رضایت علی بن ابیطالب و فاطمه زهراء رضی الله عنهما را در پذیرش دامادی عمر بن خطاب توجیه نمود؟! باز حسین بن علی بن ابیطالب(شهید کربلاء) با عاتکه دختر زید ازدواج میکند که این عاتکه دختر عمه عمر بن خطاب میباشد. باز حسین بن علی بن ابیطالب با حفصه دختر عبدالرحمن بن ابی بکر صدیق ازدواج میکند. آیا تمامی این روابط را باید نادیده گرفت؟ خلاصه اینکه آیا تاریخ میتواند این ازدواجهای رسول الله صلی الله علیه و سلم با دختران کسانی همچون ابوبکر صدیق و عمر فاروق و پذیرش دامادی شخصی همچون عثمان بن عفان و از طرفی نکاح عمربن خطاب با دختر علی بن ابیطالب را به حساب نفاق و عداوت بین ال بیت و اصحاب تمام کند!؟؟ ۲- نام گذاریها: همه شما میدانید که در تاریخ صحیح ال بیت رسول اکرم نامهای بسیاری از فرزندان خود را به نامهای ابوبکر و عمر و عثمان نهادند. حال با عقل سالم چطور قابل هضم است که اصحابی همچون ابوبکر و عمر و عثمان دشمن سرسخت آل بیت باشند و حق آنها را پایمال کنند ولی آل بیت رسول به همین راحتی از میان میلیونها نام متداول بین عربها این سه نام را در راس نامهای فرزندان خود قرار دهند؟! هیچ کسی نمیتواند انکار کند که شهدای کربلا تنها علی اصغر و علی اکبر نبودند بلکه از میان این هفتاد و دو تن ابوبکر بن علی بن ابیطالب و عمر بن علی بن ابیطالب و عثمان بن علی بن ابیطالب نیز بودند که به درجه شهادت نائل گشتند. باز حسن بن علی فرزندی بنام ابوبکر داشت که همراه عموی خود در کربلا شهید میشود. آیا شما میدانید کنیه و لقب علی زین العابدین بن حسین بن ابیطالب (ابوبکر) بوده است. مراجعه کنید به کتاب الانوار النعمانیه للجزائری که از محققین و علمای برجسته و مشهور برادران تشیع است. آیا میدانید که کنیه و لقب علی الرضا ( ابوبکر) بوده است . این مطلب را نوری الطبرسی در کتاب النجم الثاقب و اسماء الحجه الغائب می آورد که میگوید: (( ابوبکر و هی احدی کنی الامام الرضاء کما ذکرها ابوالفرج الاصفهانی فی مقاتل الطالبین)) آیا میدانستید دختر موسی الکاظم بن جعفر الصادق نامش عائشه بوده است. شیخ مفید در کتاب الارشاد صفحه ۳۰۳ این مطلب را میگوید. آیا میدانید دختر علی الهادی بن محمد الجواد بن علی الرضا نامش (( عائشه )) میباشد. باز این مطلب را شیخ مفید در کتاب الارشاد صفحه ۳۳۴ بیان میکند. ما برای وصل کردن آمدیم نی برای فصل کردن من امیدوارم امت اسلامی با هر فرقه و مذهبی روز به روز احترامش به آل بیت رسول اکرم و اصحابش افزوده گردد و از الله میخواهیم تا ما را با محبت خودش و رسول اکرم (ص) و آل بیتش و تمامی اصحابش حشر بفرماید و تمامی علما و متفکران را توفیق دهد تا در راه وحدت امت اسلامی تلاش کنند.
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پاسخ به شبهه سوم اگر طلاق توسط تنها دادگاه صورت میگرفت چه اتفاقی می افتاد؟
دوستان من در زندگی زناشویی اسراری وجود دارد که دین مبین اسلام در هر حالتی ما را به حفظ این اسرار و ستر امر میکند. شکی نیست که زن و مرد در روابط خاص خود به عیب و نقص یکدیگر کاملا آگاه هستند و به هیچ کدام از طرفین اسلام حق نمیدهد که در بدترین شرایط بخواهند روابط خاص خود را به دیگران بازگو کنند و عیب ها را بازگو نمایند. در کشورهای غربی مرسوم است که طلاق توسط دادگاه صورت گیرد و چه بسا در این سوال و جوابهای قاضی دادگاه اسرار زناشویی برملاء میشود و چه بسا قاضیانی که از این اسرار سوء استفاده کرده اند. مثلا زن می آید دلیل طلاق خواستن را کم کاری جنسی مرد در حضور دادگاه و چند نفر مطرح میکند آیا این درست است؟ یا مثلا مرد می آید و از مشخصات جسمی زن به عنوان دلیل طلاق استفاده میکند آنهم در حضور دادگاه. بنابراین اصل در طلاق دادن ستر نمودن و عدم افشای اسرار یکدیگر است نه توهین و طرح اموراتی که بجز الله و زوجین کسی دیگر آنها رانمیداند. به نظر شما آیا طلاق بهتر است با حفظ آبروی هر دو طرف صورت گیرد یا بعد از بردن آبروی یکدیگر؟ از اینجا باید بگویم دادگاهها محل جنجالی سوال و جواب در این مورد قرار میگیرند و چه بسا این اسرار افشا شده ٬ به جامعه یا به گوش نزدیکان و خویشاوندان یا فر زندان و غیره میرسد و سبب درگیری وسیع تری بین خانواده دو طرف هم شود یا در روان و روحیه فرزندان تاثیر منفی داشته باشد. پس اولی تر این است که طلاق تنها بعهده دادگاه نباشد . اما شبهه چهارم: چرا طلاق بهعده مرد است؟ در پاسخ باید گفت این اختیار با طبیعت واقعی مرد سازگار است . از آنجایی که الله احکم الحاکمین و خالق بشر است لذا این مسئولیت را با علم به فطرت مخلوق خود در اختیارش گذاشته است. این طبیعت منسجم با واجبات و تواناییهای مادی و معنوی وی نسبت به زن است . از آنجایی که حق هزینه نمودن و مهریه دادن و سرپناه درست کردن و تامین مایحتاج زن بهعده مرد است و از طرفی غلبه عقل بر عاطفه بیشتر در مرد ملاحظه میشود . (البته این اصلا دال بر عدم توانایی عقلی زن نیست و لی عاطفه نقش بسزایی در تغییر تفکرات عقلی زن دارد و این عاطفه را بدلیل محبت مادری خداوند در سرشت زن نهاده است و مرد از این عاطفه مقدار کمتری بهره منداست) بنابراین چون این همه هزینه را مرد متحمل میشود و وظیفه اش تامین ما یحتاج زندگی زن و فرزند انش است باید این حق را داشته باشد که آیا حاضر است خسارتها را هم متحمل شود یا نه؟ طلاق در واقع خسران تمامی هزینه هایی است که مرد برای زن نموده است حالا اگر حاضر است این خسارتها را متحمل کند زن معز و مکرم با حفظ کرامت خود و با مهر و غیره از وی جدا میشود و قبلا گفتیم که مرد در این حادثه بیشتر از زن آسیب میبیند و در نهایت برای هر دو آسیب هایی میباشد. اینجا یک سوال پیش میاید و آن اینکه حالا اگر مرد صاحب پول و ثروت باشد پس بدون دلیل و تنها از روی هوی و هوس زن را طلاق میدهد تا صاحب زن دیگری گردد و هزینه هایی که نموده برایش مهم نیست! در جواب این شبهه بگویم اسلام فرد را به عدالت و ترس از الله دعوت میکند و اینکه دست به کاری نزند الا و اینکه تمامی جوانب آنرا سنجیده باشد و با حقوق دیگران بخاطر هوی و هوس خود بازی نکند بنابراین اگر کسی اینکار ا انجام داد باید در روز قیامت جوابگوی اعمال خود باشد و به حقوقی که به ظلم زن منجر شده باید پاسخ دهد. مااین موضوع را به خود فرد واگذار میکنیم نه به اسلام یعنی در این شبهه باید گفت موضوع در اینجا فرد است نه اسلام. زیرا اگر ما برای زن هم این مثال را بزنیم که وی حق اختیار طلاق داشت و متمکن بود لذا هر روز باید با یکی ازدواج میکرد و قبلی را طلاق میداد. بنابراین در این قضیه و شبهه اسلام مقصر نیست بلکه اصل در ازدواج اسلامی تداوم زندگی تا مرگ است نه طلاق دادن. مثلا دزدی در اسلام حرام است حال اگر کسی دزدی کرد باید گفت اشکال از اسلام است؟! خلاصه فطرت مرد و کارها یا وظایفی که اسلام در راستای زندگی زناشویی بر دوش مرد نهاده است ٬ مسئولیت طلاق را نیز به گردن وی نهاده است تا از طرفی تمامی حق و حقوق زن نیز حفظ شود و از طرفی دیگر مرد حاضر به قبول تمامی خسارتها شود. موفق باشید
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
با سلام خدمت شما عزیزان:
بسیاری از مخالفان اسلام اعم از مستشرقین و کفار و کسانی که اسلام را سد راهی برای پرداختن به هوی و هوس خود میدانند عنوان میکنند که اگر اسلام دین عدالت است پس کجاست حق مساوات بین زن و مرد در طلاق دادن؟ من به شبهه اول پاسخ دادم و گفتم چرا اسلام حق طلاق را در اختیار مرد قرار داده است. اما در پاسخ به این سوال و شبهه دوم باید اولا ببینیم اساسا اشتراک حق طلاق بین مرد و زن امری ممکن است یا نه؟ در پاسخ میتوانم بگویم این امر ممکن نیست. در واقع اسلام مانع تفاهم بین مرد و زن در گرفتن طلاق نیست ولی هرگز صحت آنرا تا اتفاق بین زن و مرد به تاخیر نمی اندازد زیرا چه بسا ممکن است بین این دو هیچ نقطه تفاهم مشترکی حاصل نشود و چه بسا ممکن است یکی قبول و دیگری رد کند. باز احتمال دارد هر دو ادعا کنند که ما با هم حق طلاق دادن را داریم و شما به تنهایی نمیتوانید تصمیم بگیرید و به همین صورت اختلافات و تنش ها بیشتر شود. من مثالی را برای شما میزنم تا موضوع روشن تر شود: فرض کنید دو نفر با هم صاحب یکخانه مشترک هستند و به همان نسبت هر دو حق تصرف در خانه را دارند و یکباره بین این دو اختلاف رخ دهد و هر دو همدیگر را تهدید کنند که حق ورود به خانه را ندارند آیا به نظر شما در این حالت کسی به نتیجه ایی میرسد؟ شاید در نهایت بتوان خانه را به دو قسمت تقسیم کرد ولی چگونه میتوان طلاق را نصف نمود؟ بنابراین در طلاق باید یک طرف در موضع واضح تر باشد و اسلام بدلایل مختلف و متفاوت این حق را به مرد داده است و هرگز منکر رای و نظر زن در این باره نیست. چطور در یک اختلاف بزرگی همچون طلاق دادن هر دو میتوانند حق مشترک طلاق دادن داشته باشند در اینصورت طلاق چه معنی و مفهومی دارد؟ مثلا یکی بگوید من شما را طلاق میدهم و دیگری بگوید نمیتوانی چون من هم حق طلاق دادن دارم!!! آیا با این روش و تفکر مشکلی حل میشود؟ من باز میگویم ما کاری به استثناء نداریم بلکه مخاطبین احکام اسلامی عموم بشریت با خصوصیات عمومی آن میباشند و در این طبیعت عمومی کمتر توافق مشترک در حق طلاق دادن بین زن و مرد رخ میدهد.لذا اسلام مصلحت عمومی را مد نظر قرار میدهد و اگر هم استثنایی صورت گیرد به اجتهادها و مبانی فقهی برمیگردد که موضوع بحث ما نیست. موفق و موید باشید
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دوستان گرامی سلام خداوند بر همگی شما:
اسلام طلاق را آخرین راه علاج برای حل اختلافات زناشویی قرار داده تا احیانا در ماجرای تشدید اختلافات زناشویی کسی قربانی نشود بلکه حق هر دو در نهایت محفوظ بماند- این تنها اسلام نیست که به این راه حل نهایی پرداخته بلکه سایر شریعت های گذشته حتی یهود این قضیه را یک اصل برای راه حل مشکلات زندگی مشترک باین کرده اند. موضوع طلاق هم به این آسانی و سهولت نیست که هر کس در هر لحظه بخواهد بگوید شما را به خیر و مار ا به سلامت. بلکه برای آن مراحل و شروط سختی را قرار داده که تا آخرین لحظه امید بازگشت باشد و ما اینها را با هم در آینده بررسی خواهیم کرد. نکته ایی که در اینجا میخواهم به آن اشاره کنم و موضوع بحث این سلسله از نوشته های من است٬ شبهه مخالفین اسلام در مورد حق طلاق در اسلام میباشد که به آنها پاسخ میدهم. اسلام در واقع بر مسلمانان فرض میکند تا عقد زندگی مشترک دائم باشد و زندگی مشترک تنها با مرگ پایان یابد نه با اختلافات و در این راستا راهکارهای بسیار مهمی دارد. جمهور فقها و حتی برادران شیعه زیدیه و بعضی از برادران مذهب امامیه بر همین عقیده هستند و ازدواج صیغه را حرام میدانند که این موضوع بحث ما نیست ولی جهت اشاره عنوان میکنم که اکثریت علمای اسلام عقد دائم را حق زندگی مشترک میدانند نه عقد موقت. بلکه عقد موقت را حرام اعلام کرده اند و جمهور اهل سنت در این هیچ اختلافی ندارند. خوب به موضوع میپردازیم . نوشته های پایین را مطالعه بفرمایید
+
نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا آبکار
|
|
|||||
|
|||||